....
دوشنبه 1388/04/15هرچند اگه بود هم به وبلاگش دسترسی نداشت
حالا که اون وبلاگش بوقه
حداقل به این وبلاگ یه سری بزنید
اینترنتتون بیخودی مصرف نشده باشه
ایرانی ، سربلند یا بی آبرو؟
دوشنبه 1388/04/08ولی وقتی میایی جلوتر و میرسی به دوران قاجاریه و فساد و بی لیاقتی پادشاهان رو میبینی که باعث حقارت ایران در آن زمان بوده اند میخوای یه جوری سرت رو پایین بندازی تا اون خارجی تو رو نبینه که جلوش احساس حقارت کنی.
میایی جلوتر ولی دیگه صفحه ای برای خوندن نیست . از اینجا به بعدش رو میتونی خودت تو جامعه ببینی . تو این دوره اون خارجی هم داره جامعه ی تو رو می بینه.میبینه که ستون های پارسه به جای خاک ایران تو موزه ی لوور پاریسه ، میبینه که تو ایران بر مردم چی میگذره و مردم چه جوری جلوی کشور های خارجی احساس حقارت تا حدی که وقتی کسی میره اونور آب روش نمیشه بگه من ایرانی هستم.اون خارجی اینا رو میبینه ولی ایندفعه اصلا دلش نمیخواد و رغبت نمیکنه که به هر دلیلی بیاد پیشت بشینه تا از بدبختی هات براش بگی. میدونی چرا؟ چون تو یه ایرانی هستی.
شغل رسانه ای
یکشنبه 1388/04/07از شوخی هم که بگذریم واقعا همین مردم هستن که دارن اخبار درست رو از خیابون ها به گوش ما میرسونن. از صدا و سیمای جمهوری اسلامی که خیری ندیدیم. یه جوری خبر رسانی میکنن که هرکی از رسانه های خارجی خبر نداشته باشه و تلویزیون ایران رو نگاه کنه فکر می کنه الان ایران مثل بهشته و هیچ خبری توش نیست. البته خبر هست اما خبر و اتفاق مهمی نیست . یه مشت خس و خاشاک و اغتشاشگرند که میخوان نظم و امنیت رو به هم بزنن که نمیتونن چون «مردم» باهاشون برخورد میکنن.
ما که هنوز نفهمیدیم اگر اینایی که تو خیابونا هستن خس و خاشاک و اغتشاشگرند پس این «ملت فهیم ایران» کجا هستن؟
راه اندازی دوباره
سه شنبه 1388/04/02کاشکی هیچ وقت از خواب بیدار نمی شد !
شنبه 1388/01/15چند روز بعد با گروهی از کسانی که سالم مونده بودن و می خواستن به تهران برن تا شاید بتونن کاری پیدا کنن به تهران رفت. چون کاری به غیر از گدایی نمی تونست انجام بده و تو شهر خودشون تقریبا همه مثل خودش بودن و محتاج کمک.
چند روزی تو خیابونای تهران گدایی می کنه تا این که یه روز یه نفر که به نظرمهربون میرسه میاد پیشش و چند تا سوال ازش می پرسه اون هم از روی سادگی به همه ی سوالاش جواب میده و کل داستان رو براش میگه . اون شخص به نظر مهربون هم میگه من می برمت جایی که بچه های مثل خودت اونجا اند و حداقل جایی برای خواب هستش. اون پسرک هم گول می خوره و با اون مرد میره. وقتی از شهر دور میشن پسرک یه خونه ی خراب که فقط یه اتاقش تقریبا سالم مونده رو می بینه . اون مرد میگه شب ها اینجا می خوابین بعد یه لنگ با یه شیشه پاک کن بهش میده و می برتش پیش بقیه ی بچه ها . شب هم همون مرد میاد و به زور کتک پول هایی که از پاک کردن شیشه ی ماشینها بدست آورده بودند رو ازشون می گیره و می برتشون . تو راه که داشتن می رفتن با یه ماشین تصادف میکنن و اون پسرک هم همراه دو سه نفر دیگه درجا میمیره . اما این فقط یه خوابه و ناگهان پسرک با ضرب لگد های اون مرد که به پهلویش می خوره از خواب می پره و می فهمه که صبح شده و دوباره باید بره سر کار.
بیدار شو!
پنجشنبه 1387/12/29سال جدید هم داره میاد . سال 87 هم با همه ی خوبی هاش و بدی هاش داره کوله بارش رو میبنده تا بره . امیدوارم با رفتنش همه ی بدی ها و تنبلی ها و خیلی چیزای دیگه رو هم با خودش برای همیشه به گور ببره.
مطمئنم خیلی هاتون تصمیم گرفته بودید یا گرفتید که دفتر انشا رو از لینکاتون حذف کنید. شاید هم تا الان این کار رو کرده باشید. در هر صورت حق دارید. ولی از این به بعد باید بیشتر قدر شما دوستان عزیز رو بدونم.
البته تو 15 روز اول عید هم نمیتونم آپ کنم چون مسافرتیم و به اینترنت دسترسی ندارم.
اینا رو گفتم که بدونید از حالا به بعد همیشه بهتون سر میزنم و مرتب آپدیت می کنم.
...::: این عید باستانی هم بر همه ی شما دوستان عزیز میمون باد :::...
چون خیلی به کلمات فارسی و میمون علاقه دارم برای ولنتاین نوشتم میمون ، این رو هم نوشتم میمون و بعدی رو هم خواهم نوشت میمون.
تا بعد از 15 خدانگهدار
کله پاچه یا آب استخر ؟
جمعه 1387/12/09بعد از کز دادن تازه رسید به جاهای خوبش! کله ی گوسفنده رو انقدر کوبیدن به سینی تا یه کرم خوشگل با کلی مخلفات از دماغ گوسفنده اومد بیرون . اگر یک هزارم درصد امکان داشت که من یه زمانی کله پاچه بخورم اون هم با دیدن این صحنه صفر شد.خلاصه کله ی گوسفنده رو با مخلفاتش مثل دندون هاش انداختن تو قابلمه ی آب .
صبح شده بود . کله پاچه هم آماده شده بود. موقع خوردنش که شد همه به من می گفتن تو هم بیا بخور حتما خوشت میاد. خلاصه منم فرار کردم اومدم تو اتاق که دیگه گیر ندن.
گذشت و شب شد . قرار شد بریم استخر . من گفتم سانس آخرش رو بریم که خلوت تره . داییم گفت اما اون موقع آب کثیف تره . از صبح تا حالا هزار نفر تو اون آب جیش کردن. منم بهش گفتم شما اون کله پاچه رو با لذت تمام میخوری ولی دلت نمیاد تو اون آب شنا کنی؟
به نظر من شنا کردن تو آبی که صد هزار نفر هم توی اون جیش کرده باشن بهتر از خوردن کله پاچه س.
شما هم نظر خودتون رو در این مورد بنویسید: کله پاچه یا آب استخر؟
ماهی وحشتناک
سه شنبه 1387/12/06
این ماهی که می بینید به نظرتون وحشتناک نیست؟ این ماهی که اسم عجیب غریبش رو خیلی ها نمی دونن و یکیشونم خود منم ، در گودترین جای زمین که ممکنه تا حالا تصورش هم نکرده باشید زندگی می کنه. اینجایی که گفتم اسمش گودال ماریانه و تقریبا ۱۱ کیلومتر عمق داره.!!! که اگه خود شما بدون تجهیزات در این عمق باشید ، فشار آب شما رو تیکه تیکه می کنه. حتی نمی تونید بدن تیکه شده اتون رو هم ببینید چون هیچ نوری اونجا نیست . حالا فکرش رو کنید این ماهی چطوری اونجا با خانم بچه ها زندگی می کنه . درسته قیافه اش وحشتناکه ولی با این وضعی که اونجا داره دلم یه کمی براش می سوزه.
همین تجهیزات پیشرفته ای که ما برای رفتن به اونجا بعد از چندصد سال بدست آوردیم از همون چندصد سال پیش فابریک رو این ماهیه بوده.مثلا این ماهیه لامپ سرخوده. بطوریکه یه چیزی مثل لامپ از پشت سرش اومده و جلوی سرش آوی.زونه. نوری که تو این عکس پرسنلی می بینید از همون لامپه س.
... [محل احداث نکته اخلاقی]
من و بسکتبال
چهارشنبه 1387/11/30تا اینکه بعد از دو سه ماه دلشان برای من سوخت و به من هم فرصت بازی دادند. یکی دوتا توپ که پرتاب کردم دیدم که از بسکتبال خوشم اومد و به بابام گفتم که منو تو باشگاه بسکتبال ثبت نام کنه. او هم این کارو کرد . من تو باشگاه پیشرفت خوبی داشتم و روز به روز بهتر می شدم و فهمیدم که من به درد بسکتبال می خورم و نه فوتبال و شنا و فوتسال و ... که قبلا می رفتم.
بسکتبال رو ادامه دادم تا به الان که سوم راهنمایی هستم و کاپیتان تیم منتخب کرج هستم.

